زندگی خون سرخ میخواهد                    فخر و اقبال رایگان نیست
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
  زندگی خون سرخ میخواهد                    فخر و اقبال رایگان نیست

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 27 اسفند ماه سال 1385
ویژه نامه

 

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت


سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست ، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

همچون بهار،بهاری باشیم.

 

دارم داغون میشم.خدایا بهار داره دیوونه

میشه!خودت به دادش برس.خدایا صدامو

 که نمی شنوی لا اقل توی وبلاگا میای به

 بهار هم سر بزن!!!

 

خدایا بهار داره دق میکنه!!کجایی؟؟؟؟؟؟

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

بهار اومد. زمستون بود و بهار رفته بود . بالاخره بهار اومد با

 

دو تا شعر . بهار می خواست دیگه شعر نگه ولی اگه شعر نگه که

 

نمیشه.اون وقت چه جوری غصه هاشو دور بریزه؟

 

 همیشه قصه های درونم

 

همان حکایت توست

 

کنایه های سکوتم پر از شکایت توست

 

به روی قلب پر از پینه ام شب و روز

 

هر آنچه می نگرم قصه و روایت توست

 

به فکرهای مرده از احساس می رسم

 

 صدای تو هم حامی درایت توست

 

دوباره مست و غزلخوان شدم تو را

 

سرود عشق من اما سرایت توست

 

 

  

میان موج ماه و خروش ستاره ام

 

نشسته ام تک و تنها بدون تو

 

و چه زیباست آن دمی که می بینم

 

چقدر خالی است جای قهرمان شبانه ام!!

 

چه جاودانه بود یاد تو درون من

 

دوباره گریه می دهدم کودک بهانه ام!

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

دوباره چهره نوروز و شادمانی عید

حاجی فیروز                                                                                    

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود                                                                                                          
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار




فرارسیدن نوروز و سال نو را شادباش میگویم.                                       
برایتان تندرستی و نیکروزی
در سال نو آرزو دارم.
باشد که سالی سرشار از شادی
و کامروایی داشته باشید.

خسرو

نوروز 8۶


یکشنبه 27 اسفند ماه سال 1385
ویژه نامه ی نوروزی

 اومدم خداحافظی

دارم کوانتوم ۲ رو طراحی میکنم

www.quantum-2.blogfa.com

بای بای

 

 

 

 

 

***سال نو مبارک***

 

سلام .خوبید ؟ خوشید ؟

عیدتون مبارک . درسته هنوز چند روز مونده ولی خوب من پیشاپیش تبریک میگم

به قول کلاه قرمزی :

تفلد عید شما مبارک

امیدوارم یه سال خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خوب در پیش روی همه شما باشه

یه سال زیبا و پر برکت همراه با سلامتی و سعادت و شادی .

یک سال دیگه هم گذشت به سرعت برق و باد انگار همین دیروز بود که آغاز سال ۸۵ رو

تبریک میگفتیم . بدون شک سال ۸۶ هم به همون سرعت میگذره

و در واقع این عمر ماست که داره میره نمیدونم چقدر از لحظاتی که عبور میکنند استفاده میکنیم

نمیدونم هر کدوم از ما سال ۸۵  رو چطور گذروندیم ؟

ولی دعا میکنم که سالی که توی راهه برای همه بهتر از سالی باشه که هنوز به پایان نرسیده

دیگه نفسهای آخر سال هشتاد و پنج

انگار امسال بهار از سالهای دیگه بیشتر عجله داشته برای اومدن

شاید هم من اینجوری فکر میکنم

ولی وقتی میرم توی حیاط درختها غرق در شکوفه شده با یه زیبایی بی نظیر

بوی بهار و شکوفه های زیباش همه جا رو پر کرده

دلت میخواد فقط نفس بکشی بخصوص با بارونی که دیشب روی درختها نشسته

خلاصه واقعا بهار داره میاد امیدوارم دلهاتون همیشه بهاری باشه

موقع تحویل سال یادتون نره واسه همه دعا کنید

واسه شادی روح اونایی که پارسال بودن و امسال دیگه نیستن

واسه اونهایی که بیمارند

واسه همه اونهایی که به هر دلیلی مشکل دارند

راستی تا یادم نرفته اربعین حسینی و شهادت پیامبر بزرگمون

همینطور شهادت امام مهربون و بزرگوارمون امام حسن (ع) رو به همتون

تسلیت میگم . امید که استفاده لازم رو از این روزها ببریم .

تا سال دیگه خدانگهدارتون

تعطیلات خوش بگذره

شاد باشید

fairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.giffairyleft0da.giffairyright1mm.gif 

خدایا ! سایه پدر و مادر هیچ کس رو از سرش کم نکن

خدایا ! سلامتی همه مریضها رو بهشون برگردون

پروردگارا ! از گناهانمون بگذر

بارالها ! فقط و فقط خودت کمک حالمون باش

خدایا ! خودت کمکمون کن سال دیگه این موقع اگه بودیم حسرت روزهای رفته رو نخوریم

خدایا ! خودت کمک کن تا به آرزوهامون برسیم

خدایا ! تنهامون نذار که بی تو پوچ و بیهوده ایم

 

 

 

میخوام یه ویژه نامه ی نوروزی بنویسم

ویژه نامه ﻱ نوروزی

دوستان عزیز این وبلاگ ! لطف کنید هر کدام یک مطلب با موضوع زیر برای من بفرستید ؛

در سال آینده آرزو دارید چگونه باشید ، چه اتفاق هایی برای شما بیفتد ، چه افرادی را ببینید یا نبینید ، به کجا ها بروید ، تووی زندگی شخصی تان چه کارهایی بکنید یا نکنید ، و خلاصه هر چه آرزو از این دست ...

هر روز به یک دوست عزیز اختصاص خواهد یافت ... مهلت ارسال هم تا ۱۳فروردین است ... ( ولی خداییش نذارین واسه شب آخر ... یه وقت دیدین جایزه هم دادم)

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عکس نداشتم یه دونه از sh_girl کف رفتم ( امیدوارم ناراحت نشه )

 

 

                            فرا رسیدن بهار طبیعت بر همگان مبارک باد

 

.......

بوی وایتکس و قالی خیس
 
مادرم کهنه می چلاند
 
من سال را
 
برگ های کهنه ی تقویم
 
در سطل سیاه خاطرات
 
چکه
 
چکه
 
می شوند ...
 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
 
 
 
 
 
 
 
به سین که خوابیده استآن سوی مرز
جنون حد ومرز نمی شناسد
من عاشق سربازی شده ام که شلوارش
سگ می دهد
زمان حال ندارد
مانده از کجای صفحه شروع کند
که از اولش باشد
وضعیت که قرمز است
توی هیچ سوراخی جایش نیست
فورا روی رویایش دراز کشید و
خیالش را کرد
گاهی یک هفته پنج روز دارد
گاهی تقویم خودش را زیر پا می گذارد
قرار نبود شور شعر تو را بزنم
یا اخر هر سطر
خرگوشی یواشکی نگاهم کند
ما چیزی نیستیم
فقط کلمه ای
به کلمه ی دیگر پشت کرده است

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مرد قدرت من پارسی 
سفر

زمین را پس و پس می زنم زیر پا
به تو می رسد، می دانم، روزی، جایی
از آن پس با هم می غلتانیم اش
دوتایی

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بی در آسمان رقص دود
و بی بر زمین جنبش نرم خاکستر، آه!
که در این میانه چه سرد می سوزم
پوسته بر پوسته
لایه بر لایه

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پوشیده شد،
چون سَبْزْ جامه ای، به تَنِ سُرْخْ آتشینْ کره ای پوستینه سَنْگْ.

نامیده شد حیات،
در انتزاعِ خاصه ی زایای خاک و آب
در بسترِ هوا
در نورِ آفتاب.

پس بازخوانده شد
در رخششی سِتُرْگْ
در فهمِ بودن من، درکِ حظّ و درد؛
دیدار تازه ای که مرا غرق خویش کرد.
رخشیدْ در تبلورِ هر آرزو
در هر دمیدن نفسِ گرم و آهِ سرد.
رخ کرد از درون
آمیختْ با پی و عصب و استخوان و خون
آمیزه ای چو خوابْ از آوا و لمس و رنگ.

آنگاه
ماننده شد
چون هاله ای به تن
یا روحْ در بدن، که چنان آبْ در سِپنج؛
انگارْ چشمه ای است
لبْ بر مَصَبِّ ریزشِ شادینه رودْ، مُهرْ
یا برکه ای مماسْ به دلتای رود رنج.

تصویر ساده شد
به سخن لب گشاده شد
انگاره ی حیات
در خویش زاده شد؛
چونان که در طبیعت خود، در کلام من
در لحظه ی شکفتن معنی
این سان که گویمت:
اکنون - دَمی به خواندنِ این واژه - کنْ درنگ!

 

* * *

توفان فرونشست
پندار واخزید
در وقت واپسینْ
- به ساعتِ فلکِ کور، بی گمان -
اندیشه ناگهان
در انهدام بسترِ تنگش ز هم گسست
در بطنِ خویش جست
ردی به جا نماند
گویی که هیچ گاه به جز این نبوده است:

پوشیده شد حیات
- چرخه ای از زایش و فساد -
چون تَنْگْ جامه ای، به تنِ تُرْدْ آتشین کره ای پوستینه سَنْگْ
افسوسْ تنگ!
افسوسْ تنگ!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 اتفاق

 
 
 

فلسفه زندگی یعنی افتادن یک اتفاق و تکرار و تکرار و تکرار ...

اتفاقهایی که به نوعی سرنوشت سازند ...

اتفاقهایی که ما از کنار خیلی هاشون به سادگی می گذریم ...

تا حالا شده به اتفاقهای زندگیت یه جور دیگه نگاه کنی ؟

جور دیگه ؟ ... آره مثل سهراب که میگه :  « چشمها را باید شست جور دیگر باید دید »

این جمله سهراب رو خیلی دوست دارم ...

اگه ما آدمها بتونیم بهش عمل کنیم کلی از مشکلاتمون حل میشه... اگه بتونیم !

داشتم می گفتم ، اتفاق ... زندگی ما پره از اتفاقهای خوب وبد ...

گاهی اوقات که میخوام حرفای خوب بزنمو آدم منطقی میشم اینو میگم :

« هیچ اتفاقی بد نیست ... اگه بد بهش نگاه نکنیم ... هیچ خاطره بدی وجود نداره ...

حتی بدترینشون رو هم باید دوست داشتو ازش درس گرفت ... »

آره ، خودم به خودم این حرفها رو میزنم ... اما خوب می دونم دارم شعار میدم ...

خوب می دونم اگه به این حرف خودم ایمان داشته باشم زنده گی میشه زندگی ...

زنده گی میشه زندگی ... پس میشه زندگی کرد

پس میشه باید رو از این جمله برداشت ==> تا شقایق هست زندگی باید کرد

زندگی کردن باید و نباید نمیخواد ... این زنده گیه که باید می طلبه ...

اتفاق زندگی ...

 


چهارشنبه 26 مهر ماه سال 1385
عاشقانه زیستن هنر است
 

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهید عشق آن است که صد دل به یک یار دهید

 
* اشتباه *
 
 
 

اشتباه اول من و تو یک نگاه بود

 

عشق ما از اولین نگاه اشتباه بود

 

 

گر چه باورت نمی شود ولی حقیقتی است

 

اینکه کلبه ی من از غم تو روبراه بود

 

 

می دویدم و میان کوچه جار می زدم

 

های های گریه بود و اشک و درد و آه بود

 

گاه گریه می شدیم  گاه خنده مثل شوق

 

این هم از تب همان نگاه گاه گاه بود

 

 

جنگ بر سر من و خدا و عشق بود سیب

 

سیب بی گمان در آن میانه بی گناه بود

 

 

هر کجای شب که مثل سایه پرسه می زدیم

 

ردی از عبورسرد آفتاب و ماه بود

 

 

آفتاب من تویی و ماه من بگو چرا

با حضور آفتاب روز من سیاه بود

 

 

اهل شکوه نیستم وگرنه آنهمه غروب

بر غریبی من و تو بهترین گواه بود

 

 

زیر چتر سایه ی تو خیس گریه می شوم

 

مثل آن زمان که دل هنوز سربراه بود

 

 

هرچه می دوم به انتهای خود نمی رسم

مانده ام کجا ، کجای کار اشتباه بود

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 
*این بار هم*
 
 

این بار هم تو را می یابم

در هیاهوی یک التهاب ناب

که صداقت را معنا می کند

تو را آغاز می کنم

به روی برگهای سپید

تا برگهای دفتر زندگییم

آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند

باز می گردم به آغاز

به ابتدای نگاه تو

به اوج احساسهای بی نشان

دوست داشتن

رمزی برای رهایی از تکرار است

دوست د اشتن

رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست

ولی افسوس...

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم

 آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم

 و بعد...

برای آنچه از دست رفته آه میکشیم

پس هیچ وقت دریغ نکنیم

 برای دوست داشتن


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*غریبه کوچک*

تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای

همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....

تنها تو به صدایم گوش می دهی....

برایت از چه بگویم؟

از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟

تو هم خواهی رفت....

و من می مانم و دنیای تنهایی....

تا به کی انتظار تا به کی انتظار

تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟

شاید من اشتباه می کنم

دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی

تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم

تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت

را با تمام وجود در بر گیرم

و با تمام احساس لمس کنم....

برو....

ولی فکر غریبه کوچک باش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* این منم که تو را می خوانم*

 

این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در دل من...

می خواهم روزهای سیاهم را برگ برگ کنم

می خواهم سوزی که دائم در وجودم حس می کنم

به فراموشی بسپارم

فراموشی چه واژه زیبایی

اما حیف که سعادت و انتقام با مفهوم این واژه منافات دارد

می خواهم قلمو خیال را در دست بگیرم

وخودم را خوشبخت نقاشی کنم

می خواهم همه جا را آبی کنم

می خواهم آتش را از روزگار حذف کنم

می خواهم از ته دل و قلبم فریاد بکشم

تا شاید ذره ای از غوغا درونم کم شود

تا شاید قلبم از یاد خاطره ها تهی نشود

ای کاش دست کم صفحه خیالم

این رنگ و بو را می گرفت

دوست دارم خوب باشم

و خوب بودن را حالا تجربه کنم

باز تشکر می کنم از همه دوستان عزیزم

که منو مورد لطفشون قرار میدن

امیدوارم من هم بتونم

یه دوست خوب واسه شما باشم

واسه خوشبخت شودن چکار کنم؟


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 

زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام

نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی

شاد باشم یا غمگین

به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم

نگاهم که به اینه گره می خورد

جمع شدن قطره قطره تو را دیدم

و اینکه آماده باش برای جدایی

باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی

و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری

بهانه چشمهایم

کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو

تا من هم به پاس مهربانی ات

قطره ای دیگر نثارت کنم

نمی دانم اگر روزی نیایی

کدامین دست

گونه های خشکیده مرا سیراب می کند

بهانه زندگیم

*هزار شاخه گل تقدیم به نگاه مهربانت می کنم*

 

------------------------------------------------------------------------------------------

من در این گوشه ویرانه

 به تنهایی خود می نگرم

و به آبادی تو به زیبایی چشمان سحر خیزت

من به تو می بالم

که چنین اوج می گیری با وجود همه بی بالی ها

پس مرا یاد کن

که دیری است از خاطرهای رفته ام

مرا به سوی خود بخوان

بگذار سخن بگویم

که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام

محتاج آرامشم

بال پروازم شکسته 

و در هیاهوی مردمان گم گشته ام

و اگر به سویم ایی و باورم کنی

دوباره بال می گشایم

وتا ابدیت همراه تو پرواز را تجربه خواهم کرد

دریابم ای همراه خیالیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دریا

یه بار از کنار دریا عبور کردی...

                       

                یه عمر امواجش...

               

                              واسه بوسیدن جای پاهات میان و میرن


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
سلام به وبلاگ من خوش اومدید
مشخصات مدیر وبلاگ
خسرو هستم ۱۷سالمه و بچه طبس هرکی می خواد با من آشنا بشه ایدی زیر رو اد کنه
dj_khosrow666
امیدوارم از وبلاگ کوآنتوم راضی بوده باشید
با تشکر
خسرو
( فقط نظز  یادتون نره )
شناسنامه کامل من...
اسفند 1385
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 2886

JavaScript Codes