اومدم خداحافظی
دارم کوانتوم ۲ رو طراحی میکنم
www.quantum-2.blogfa.com
بای بای

***سال نو مبارک***

سلام .خوبید ؟ خوشید ؟
عیدتون مبارک . درسته هنوز چند روز مونده ولی خوب من پیشاپیش تبریک میگم
به قول کلاه قرمزی :
تفلد عید شما مبارک
امیدوارم یه سال خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خوب در پیش روی همه شما باشه
یه سال زیبا و پر برکت همراه با سلامتی و سعادت و شادی .
یک سال دیگه هم گذشت به سرعت برق و باد انگار همین دیروز بود که آغاز سال ۸۵ رو
تبریک میگفتیم . بدون شک سال ۸۶ هم به همون سرعت میگذره
و در واقع این عمر ماست که داره میره نمیدونم چقدر از لحظاتی که عبور میکنند استفاده میکنیم
نمیدونم هر کدوم از ما سال ۸۵ رو چطور گذروندیم ؟
ولی دعا میکنم که سالی که توی راهه برای همه بهتر از سالی باشه که هنوز به پایان نرسیده
دیگه نفسهای آخر سال هشتاد و پنج
انگار امسال بهار از سالهای دیگه بیشتر عجله داشته برای اومدن
شاید هم من اینجوری فکر میکنم
ولی وقتی میرم توی حیاط درختها غرق در شکوفه شده با یه زیبایی بی نظیر
بوی بهار و شکوفه های زیباش همه جا رو پر کرده
دلت میخواد فقط نفس بکشی بخصوص با بارونی که دیشب روی درختها نشسته
خلاصه واقعا بهار داره میاد امیدوارم دلهاتون همیشه بهاری باشه
موقع تحویل سال یادتون نره واسه همه دعا کنید
واسه شادی روح اونایی که پارسال بودن و امسال دیگه نیستن
واسه اونهایی که بیمارند
واسه همه اونهایی که به هر دلیلی مشکل دارند
راستی تا یادم نرفته اربعین حسینی و شهادت پیامبر بزرگمون
همینطور شهادت امام مهربون و بزرگوارمون امام حسن (ع) رو به همتون
تسلیت میگم . امید که استفاده لازم رو از این روزها ببریم .
تا سال دیگه خدانگهدارتون
تعطیلات خوش بگذره
شاد باشید
    
خدایا ! سایه پدر و مادر هیچ کس رو از سرش کم نکن
خدایا ! سلامتی همه مریضها رو بهشون برگردون
پروردگارا ! از گناهانمون بگذر
بارالها ! فقط و فقط خودت کمک حالمون باش
خدایا ! خودت کمکمون کن سال دیگه این موقع اگه بودیم حسرت روزهای رفته رو نخوریم
خدایا ! خودت کمک کن تا به آرزوهامون برسیم
خدایا ! تنهامون نذار که بی تو پوچ و بیهوده ایم

میخوام یه ویژه نامه ی نوروزی بنویسم
ویژه نامه ﻱ نوروزی
دوستان عزیز این وبلاگ ! لطف کنید هر کدام یک مطلب با موضوع زیر برای من بفرستید ؛
در سال آینده آرزو دارید چگونه باشید ، چه اتفاق هایی برای شما بیفتد ، چه افرادی را ببینید یا نبینید ، به کجا ها بروید ، تووی زندگی شخصی تان چه کارهایی بکنید یا نکنید ، و خلاصه هر چه آرزو از این دست ...
هر روز به یک دوست عزیز اختصاص خواهد یافت ... مهلت ارسال هم تا ۱۳فروردین است ... ( ولی خداییش نذارین واسه شب آخر ... یه وقت دیدین جایزه هم دادم)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عکس نداشتم یه دونه از sh_girl کف رفتم ( امیدوارم ناراحت نشه )

.......
بوی وایتکس و قالی خیس
مادرم کهنه می چلاند
من سال را
برگ های کهنه ی تقویم
در سطل سیاه خاطرات
چکه
چکه
می شوند ...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به سین که خوابیده استآن سوی مرز جنون حد ومرز نمی شناسد من عاشق سربازی شده ام که شلوارش سگ می دهد زمان حال ندارد مانده از کجای صفحه شروع کند که از اولش باشد وضعیت که قرمز است توی هیچ سوراخی جایش نیست فورا روی رویایش دراز کشید و خیالش را کرد گاهی یک هفته پنج روز دارد گاهی تقویم خودش را زیر پا می گذارد قرار نبود شور شعر تو را بزنم یا اخر هر سطر خرگوشی یواشکی نگاهم کند ما چیزی نیستیم فقط کلمه ای به کلمه ی دیگر پشت کرده است
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سفر
زمین را پس و پس می زنم زیر پا به تو می رسد، می دانم، روزی، جایی از آن پس با هم می غلتانیم اش دوتایی
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بی در آسمان رقص دود و بی بر زمین جنبش نرم خاکستر، آه! که در این میانه چه سرد می سوزم پوسته بر پوسته لایه بر لایه
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پوشیده شد، چون سَبْزْ جامه ای، به تَنِ سُرْخْ آتشینْ کره ای پوستینه سَنْگْ.
نامیده شد حیات، در انتزاعِ خاصه ی زایای خاک و آب در بسترِ هوا در نورِ آفتاب.
پس بازخوانده شد در رخششی سِتُرْگْ در فهمِ بودن من، درکِ حظّ و درد؛ دیدار تازه ای که مرا غرق خویش کرد. رخشیدْ در تبلورِ هر آرزو در هر دمیدن نفسِ گرم و آهِ سرد. رخ کرد از درون آمیختْ با پی و عصب و استخوان و خون آمیزه ای چو خوابْ از آوا و لمس و رنگ.
آنگاه ماننده شد چون هاله ای به تن یا روحْ در بدن، که چنان آبْ در سِپنج؛ انگارْ چشمه ای است لبْ بر مَصَبِّ ریزشِ شادینه رودْ، مُهرْ یا برکه ای مماسْ به دلتای رود رنج.
تصویر ساده شد به سخن لب گشاده شد انگاره ی حیات در خویش زاده شد؛ چونان که در طبیعت خود، در کلام من در لحظه ی شکفتن معنی این سان که گویمت: اکنون - دَمی به خواندنِ این واژه - کنْ درنگ!

* * *
توفان فرونشست پندار واخزید در وقت واپسینْ - به ساعتِ فلکِ کور، بی گمان - اندیشه ناگهان در انهدام بسترِ تنگش ز هم گسست در بطنِ خویش جست ردی به جا نماند گویی که هیچ گاه به جز این نبوده است:
پوشیده شد حیات - چرخه ای از زایش و فساد - چون تَنْگْ جامه ای، به تنِ تُرْدْ آتشین کره ای پوستینه سَنْگْ افسوسْ تنگ! افسوسْ تنگ!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اتفاق

فلسفه زندگی یعنی افتادن یک اتفاق و تکرار و تکرار و تکرار ...
اتفاقهایی که به نوعی سرنوشت سازند ...
اتفاقهایی که ما از کنار خیلی هاشون به سادگی می گذریم ...
تا حالا شده به اتفاقهای زندگیت یه جور دیگه نگاه کنی ؟
جور دیگه ؟ ... آره مثل سهراب که میگه : « چشمها را باید شست جور دیگر باید دید »
این جمله سهراب رو خیلی دوست دارم ...
اگه ما آدمها بتونیم بهش عمل کنیم کلی از مشکلاتمون حل میشه... اگه بتونیم !
داشتم می گفتم ، اتفاق ... زندگی ما پره از اتفاقهای خوب وبد ...
گاهی اوقات که میخوام حرفای خوب بزنمو آدم منطقی میشم اینو میگم :
« هیچ اتفاقی بد نیست ... اگه بد بهش نگاه نکنیم ... هیچ خاطره بدی وجود نداره ...
حتی بدترینشون رو هم باید دوست داشتو ازش درس گرفت ... »
آره ، خودم به خودم این حرفها رو میزنم ... اما خوب می دونم دارم شعار میدم ...
خوب می دونم اگه به این حرف خودم ایمان داشته باشم زنده گی میشه زندگی ...
زنده گی میشه زندگی ... پس میشه زندگی کرد
پس میشه باید رو از این جمله برداشت ==> تا شقایق هست زندگی باید کرد
زندگی کردن باید و نباید نمیخواد ... این زنده گیه که باید می طلبه ...
اتفاق زندگی ...
|